اولین مرحله، پیدا کردن رستورانها و کافههاست. سادهترین نقطه شروع هم گوگل و گوگل مپس هست. مثلا سرچهایی مثل:
West Hollywood Restaurants
West Hollywood Cafes
Los Angeles Coffee Shops
Beverly Hills Restaurants
Best Cafes in West Hollywood
هم لیست میدن، هم نقشه، هم خود گوگل میفهمه دنبال کسبوکار محلی هستی.
بعد از سرچ، بهتره سریع وارد Google Maps بشی. چون توی مپس، تعداد بیشتری بیزینس میبینی و مهمتر از اون، میتونی منطقه رو جابهجا کنی و هی مشتری جدید پیدا کنی. مثلا نقشه رو روی West Hollywood میذاری، زوم میکنی، بعد کمکم خیابونها رو میگردی. هر بار ۱۰–۲۰ تا بیزینس جدید پیدا میشه.
اما یه نکته مهم اینجاست: همه رستورانها سایت خوب ندارن. بعضیها فقط اینستاگرام دارن. بعضیها فقط Uber Eats یا DoorDash دارن. بعضیها حتی سایت ندارن ولی فروششون بالاست. برای همین، فقط گوگل کافی نیست.
اتفاقاً یکی از بهترین جاها برای پیدا کردن مشتری، همین مارکتپلیسهای غذا مثل Uber Eats و DoorDash و Grubhub هستن. چون اونجا معمولاً رستورانهایی حضور دارن که:
فروش آنلاین دارن، تبلیغات میکنن، مشتری دیجیتال دارن و احتمال بیشتری داره به سیستم Customer Retention نیاز داشته باشن.
مثلاً وقتی وارد Uber Eats میشی، یه رستوران رو باز میکنی، بعد روی “Order Online” یا “Official Website” میزنی، معمولاً سایت اصلیشون پیدا میشه. تازه خیلی وقتها پایین سایت:
شماره، آدرس، اینستاگرام یا فرم تماس دارن.
اینجاست که مرحله مهم بعدی شروع میشه: پیدا کردن راه ارتباطی.
ببین، بزرگترین درد این کار همین ایمیله! خیلی از رستورانها ایمیلشون رو مستقیم نمینویسن. پس باید زرنگ باشیم. معمولاً بهترین جاها برای پیدا کردن ایمیل ایناست:
صفحه Contact Us
فوتر سایت
صفحه Catering
Privacy Policy
Terms
یا حتی اینستاگرام Bio
خیلی وقتها ایمیلهایی مثل این پیدا میکنی:
info@
contact@
hello@
events@
catering@
حتی بعضی وقتها اگر ایمیل مستقیم نبود، فرم تماس داشتن. اونم بد نیست.
بعد از اینکه ایمیل پیدا شد، مشتری رو داخل پنل وردپرس وارد میکنی. اسم، منطقه، سایت، اینستاگرام و ایمیلش ذخیره میشه. بعد دکمه Generate Content رو میزنی تا متن ایمیل اختصاصی براش ساخته بشه.
اینجا یه نکته مهم هست: متن ایمیل نباید رباتی و خیلی فروشطور باشه. هرچقدر طبیعیتر، کوتاهتر و انسانیتر باشه، احتمال پاسخ بیشتره. مثلاً اشاره به اسم رستوران یا اینکه “من سایتتون رو دیدم” خیلی کمک میکنه.
بعدش ایمیل ارسال میشه و وضعیت مشتری داخل پنل تغییر میکنه. مثلاً:
Just Added
Content Generated
Email Sent
Replied
Unsubscribed
کمکم این پنل تبدیل میشه به یه CRM ساده برای مدیریت مشتریها.
اما مهمترین بخش این سیستم، استمرار روزانهست. این کار مثل ماهیگیریه. ممکنه از ۱۰۰ ایمیل هیچ مشتری نیاد. ممکنه از ۳۰۰ تا یکی جواب بده. اما همون یک مشتری میتونه کل هزینهها رو برگردونه.
واقعیت اینه که اوایل، مهمتر از تعداد، «ساختن سیستم» هست. یعنی اینکه هر روز بدون فکر اضافی بدونی مرحله بعدی چیه. مثلاً:
امروز ۱۰ رستوران پیدا میکنم.
فردا ۱۰ تای دیگه.
هر روز ۵–۱۰ ایمیل تمیز میفرستم.
پاسخها رو چک میکنم.
و کمکم متنها و روش کار رو بهتر میکنم.
بعد از یه مدت، تازه الگوها خودشون رو نشون میدن. مثلاً میفهمی:
کافهها بیشتر جواب میدن یا رستورانها؟
ایمیل کوتاه بهتره یا بلند؟
چه منطقهای بهتر جواب میده؟
چه عنوان ایمیلی نرخ باز شدن بیشتری داره؟
اون موقع این کار از «حدس زدن» تبدیل میشه به یک سیستم واقعی فروش.