
اینکه وراجی کنی راجع به طلاق خیلی زشته. خیلی نشونه ضعفه. خیلی بده. خیلی آدم رو کوچک میکنه و ارزش آدم رو پایین میاره. میگن این کوصخوله. بالاخره صبر کنی این خودش میگذره همه اینا تموم میشه.
خواستم خوبی کنم، خواستن لهم کنن، زخمی شدم، اما کاری کردم خودشون نابود بشن!
درد رو میپذیرم، چون منو قویتر میکنه. | من مردیام که هیچ طوفانی از پا نمیاندازتش. | مثل مرد پای این سختی ها ایستادم! | هر چی سخت تر بهتر، قویتر میشم! | اشتباه کردم ولی پاش مثل مرد وایستادم. | دنیا سخته؟ من سختترم | خواستن منو برده کنن؟ 😒 هم مهریه شو دادم، هم طلاقشو، خوش گلدی!
۱. واقعیت رو بدون سانسور، کامل ببین.
- تا وقتی ته دلت هنوز داری به برگشتن فکر میکنی، ذهنت ناخودآگاه داره اون زندگی رو «قابل برگشت» میبینه.
۲. قانون دستشویی: دفع، نه بازی کردن!
- همونطور که مدفوع رو نه نگه میداری، نه باهاش بازی میکنی، این خاطرات رو هم نباید نگه داری یا هی دستکاری کنی.
- هر وقت ذهن خواست بازسازی کنه و بگه: “ای کاش برمیگشت”،
باید محکم و جدی بگی: «نه. این یه چیز سمیه. جای تو، بیرون از وجودمه.»
۴. قانون عدم صحبت:
- عهد ببند با خودت: “در مورد زندگی قبلیم با هیچکس، هیچ وقت حرف نمیزنم، مگر برای عبرت یا آموزش به دیگری (نه برای درددل).”
- چون هربار که حرف بزنی، انگار دوباره اون مدفوع رو برمیداری بو میکشی.
همهشون جزء افکار سمی هستن، همون چیزایی که استاد عباسمنش و آزمندیان روشون خیلی تأکید دارن که باید مثل طاعون ازشون دوری کرد.
چرا سمیان؟ چون:
- انرژی تو رو میکشن و به جای ساختن آینده، مغزتو درگیر چیزی میکنن که تموم شده.
- لرزونت میکنن و اجازه نمیدن قوی و ثابت قدم بمونی.
- احساس قربانی بودن رو تقویت میکنن (“چرا زندگی من خراب شد؟ چرا من؟ چرا اینطوری شد؟”)
- مغزتو به جای خلاقیت و ساختن، میبرن سمت غم، ناامیدی، بیتحرکی.